تبلیغات
زندگی جاریست...
قالب وبلاگ

زندگی جاریست...
 
نویسندگان
چت باکس


دیشب وقتی داشتم تو راهروهای بیمارستان قدم میزدم حس خیلی خوبی داشتم...
انگار برگشته بودم به دوران قبل کنکور .. یادم اومد اون موقع با چه عشقی به در و دیوار بیمارستان نگاه میکردم..
تازه الان احساس مالکیتم داشتم .. انگار سند بیمارستان 6 دونگ به اسم من خورده
احساس دیشبو تو هیچکدوم از بیمارستانای بزرگ و مجهز تهران نداشتم..
به نظرم باید برگردم .. اینجا هرچقدرم کوچیک هرچقدرم بی امکانات بازم رویای منه  :)

دیشب تو بیمارستان یه اعلامیه فوت دبدم ..  اسم و قامیلش دقیقا اسم و فامیل "ا.ن" (یکی از همکلاسیام) بود ! دور از جونش البته اول کلی با تعجب نگاهش کردم... ولی بعد  فکر کردم حالا امروز نه ولی بلاخره یه روز اعلامیه ی اونم میخوره .. شاید یه روزم اعلامیه ی من ...
اول میخواستم عکسشو بگیرم براش بفرستم .. بعد دیدم زشته با اعلامیه کسی شوخی کردن پس منصرف شدم  :/
رسیدم خونه دیدم تو گروه داره پیام میده .. خیلی جلوی خودمو گرفتم سوتی ندم  :))
حتی تصورشم خنده دار بود ..  ا.ن با اون ادا و اطوارای دخترونه ش به جای اون آقای سیبیل کلفت !
در آخر اینکه فرصت ها رو دریابیم  :)

[ چهارشنبه 23 تیر 1395 ] [ 11:37 ق.ظ ] [ من ... ]
نظرات
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :